تبلیغات
همســـــفر - اشعار همسفر
 
همســـــفر
آسایش , آرامش , زندگی ( کارگزاران مخابراتی لاهیجان)
درباره وبلاگ


آسایش , آرامش , زندگی

مدیر وبلاگ : همسفر
مطالب اخیر
نویسندگان
ماراباش

زندگی دزدو کلک است , مارا باش 

وعده پوچ و دورغ است , ماراباش

         هرکسی امدو لنگ انداخت رفت          
  گارزار ما شده جور و  جفا , ماراباش

          آن وزیر این وزیر هاشم پور رنجبر            
 نامه ها دادند برای بچه ها , مارا باش

      مجلس ما مجلس یاران نبوداز بیشتر       
توطئه کردند برای حکم ما , ماراباش

          در تجمعات گر بودند باهم یکصدا              
با فریب حکمرانان , خر کردن مال ماست

     با فروش آن خروس , بنده کارگزار            
  مرحمی بود , به دلش تا شو دکار گشا 

                  عاقبت دشمن , این اندیشه کرد              
  تا به که , ما را کند ا ز هم جدا

   لعن و نفرین همه کار گزار ,ای همسفر 
    مارا باش , مارا باش , مارا باش






ای کاش

ای کاش غروب هر سفر پایان بود
ای کاش دعائی هرفقیر شایان بود

کجائی سرآمد هر خوشبختی
ای کاش شادی همه مهیا بود








روزی مرگ به سوراخ مردی آمد. وقتی متوجه شد. دید خدا با چمدانی در دست به او نز دیک می شود.
خدا به او گفت . بسیار خوب پسر جان وقتشه. مرد گفت به این زودی آخه من نقشه های زیادی داشتم.
خدا گفت متاسفم اما وقت وقت رفتن است . مرد گفت چی در این چمدان داری خداوند. گفت وسایل
و متعلقات تو. مرد گفت وسایل من یعنی لباسها و پو لها . خدا گفت انها مطلق به تو نبوده .آنها مطلق به
دنیا و زمین بوده . پس خاطرات من توی چمدان است . خدا گفت انها مطلق به زمان تو بوده. گفت آیا استعد
ادهای من نبوده. خدا گفت انها مطلق به شرایط تو بوده. پس خانواده و دوستانم چی  متاسفم آنها هرگز
مطلق به تو نبو ده آنها بستگی به مسیر زندگیت داشتنند.زن و فرزندانم چی . آنها مطلق به قلب تو بودنند.
پس گفت روحم چی خد ا گفت اون مطلق به من است.مرد چمدان را از خدا  گرفت و دید چمدان خالی است.
در حالی که قطره ای اشک از گونه هایش می چکید.خدا گفت تو هیچوقت در زندگی هیچی نداشتی . فقط
لحظاتی زندگی کردی که مال توست .وتمام چیزهای که برای آن مبارزه کردی مال تو نیست بلکه مطلق به
زمان توست. و فقط زندگی کردن مال توست....
هر دم به بهانه ای تورا یاد کنم
افسرده دلم به یاد تو شاد کنم
به تو دل من چو کلبه خاموش است
با یاد تو این کلبه و این خرابه آباد کنم
و ای دنیا پرستان.......................................


  

روزگار ما

روزگار ما اسیر سم اسبان است چرا
پیکرما. خرده پای مال داران است چرا

فرض کن مورچه ی بر کاغذ شعرت شود
آنقدر بازی کنی تا همدم عشقت شود

تاکه دانی زور تو از زور او بیشتر است
ماده ای بر ماده ای را می زنی حاشا شود

کاش میشد زندگی را با توانی سر گرفت
لحظه ها را با کمان عشق سرناگرفت

روزگارم .روزگار قدرت افلاکهاست
بس چرا ای همسفر  چکاوک نیستی تو همنشین

27/1/95 عباس رضوی
همسفر









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
خوش آمدید. --------------------------------------


دانلود آهنگ
 
 
بالای صفحه